گفتمش: دل میخری؟
پرسید چند؟
گفتمش: دل مال تو، تنها بخند.
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود
گفتمش: دل میخری؟
پرسید چند؟
گفتمش: دل مال تو، تنها بخند.
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود
اخه خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا گناهم چیه؟ چرا باید انقدر عذاب بکشم؟ منم باید مثل خیلیا قید همه چیو بزنم تا آدم بشم؟ اصلاْ تو این دنیای به این بزرگیت جائی واسه یکی مثل من هست؟ چرا جوابمو نمیدی؟ مگه من چیکار کردم که باید به جرمی که حتی نمیدونم چیه محاکمم میکنن؟ اخه این عدالته؟
خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
آخیش
. چقدر احساس خوبی دارم. امروز آخریشو دادمو خلاص
. یه ترم دیگه تموم شد. جاتون خالی با برو بچ زدیم بیرونو بعد عمری یه ناهار مشت زدیم.
حالا خدا کنه همرو با نمره خوب پاس کنم. ولی چه فایده؟
از هفته دیگه ترم بعدی شروع میشه. اونم تو این گرما. الان که خیر سرمون اوایل بهارِ هوا انقدر گرمه. امروز ۴۱ درجه بود. خدا رحم کنه تابستونو.( میره بالای ۵۰)
کاش امسالم تابستون میرفتم ایران.( آخه اولین باریه که ترم تابستونی میگیرم) ایجا اصلا حال نمیده.
آخ جون، جمعه قرار بریم استخر. چه حالی کنیم
دیگه برم لالا که دارم از خستگی غش میکنم. آخه از اونجایی که ما بچه تنبلا فقط شب امتحان درس میخونیم چند شبه مثل آدم نخوابیدم. فعلا شب بخیر
